Tuesday, April 24, 2012


شجاعتی ستودنی است،
به مانند دلاوری شیرزنانی که در خیابان های تهران
فریاد آزادی خواهی سر می دهند.
-------------------------------------------------------
از همسرم می پرسم بهترین صحنه ای که از کودکیش به یاد دارد، چیست؟ بدون اینکه فکر کند و یا سرش را از روی کامپیوتر بلند کند، پاسخ می دهد:

"زمانی که پدر و مادرم، یکدیگر را می بوسیدند."

البته که منظور او از بوسه، همان لب گرفتن است. بعد از پاسخ او، من به کودکی خودم می نگرم، هیچگاه ندیدم که پدر و مادرم، یکدیگر را ببوسند، حتی ندیدم یکدیگر را بغل کنند.

رابطه عاشقانه زن و مرد و یا بوسه، در خانواده ما یک تابو بود.

تابو چیست؟!

"زیگموند فروید معتقد است که تابوها کهن‌ترین مجموعهٔ قوانین بشری‌اند و اقدامات منع شده در تابوها و قوانین ,اقداماتی هستند که بسیاری از انسان‌ها تمایل طبیعی به انجام دادن آنها دارند."

با تعریف بالا، مشخص است که هر چه کشوری کهن تر باشد، مردم آن کشور، تابوهای بیشتری دارند.

تابو ها در جامعه ایران بسیار است:
- حضور یک زن بدون حجاب در خیابان، تابو محسوب می شود،
- اینکه زن و مردی در جلوی جمع یکدیگر را ببوسند (لب بگیرند)؛ تابو محسوب می شود
- اینکه دو مرد یا زن همجنسگرا، با یکدیگر رابطه عاشقانه ای داشته باشند نیز تابو هست.
- رابطه قبل از ازدواج یک دختر و باکره نبودن نیز یک تابو است.

گذر کردن از تابوهای احمقانه، جرات و شجاعت می طلبد،، اما تلاش برای شکستن این تابوها صدمرتبه بیشتر شجاعت می طلبد.


تو باید واقعا شجاع باشی که در جامعه ایرانی بزرگ شده باشی، اما بتوانی با این واقعیت که همسرت هنگام ازدواج باکره نبوده، کنار بیایی و قبول کنی که او هم مثل تو انسان است و قبل از تو هم با انسان دیگری رابطه جنسی داشته است.

حال اینکه کسی بخواهد این تابو ها را بشکند، شجاعتی صد برابر به خرج داده است، چه آنکه در مقابل شخص تابو شکن، عقاید میلیونها انسان قرار دارد.

باید قبول کنیم که جامعه ما بیمار است، این بیماری مزمنی است که ثمره فرهنگ چندهزار ساله است ، آداب و رسوم ابلهانه آن زمان ، به شکل تابو درآمده است، شکستن آنها ، جرات می خواهد و جسارت.


این بیماری مزمن، از آسمان بر زمین نازل نشده است، حاصل دسترنج (!) اجداد و پدران ما است، اگر خواستار جامعه ای مدرن و سالم هستیم، باید این عقاید مسخره را کنار بگذاریم و البته که باید برای شکستنش تلاش کرد و نترسید.


یک مثال ساده از شکل گیری تابو

تصور کنید ده ها هزار سال پیش، انسان های اولیه مثلا جادوگری می داشتند و آن جادوگر ، خوردن شیر با چشمان باز را ممنوع و توهین به خدا اعلام می کرد. چرا که مثلا می خواست همه شیر ها خورده شود و در فروش شیرهای مثلا کثیف، سودی برای او وجود می داشت.این ممنوعیت خوردن شیر با چشمان باز، تبدیل به یک رسم می شد، به حافظه تاریخی آن نژاد و آن گروه از انسان ها سپرده می شد و مثلا در سال 2010 ، می دیدیم که خوردن شیر با چشم باز هنوز کراهت دارد و گناه محسوب می شود.


تابو شکنی گلشیفته و شجاعتش ستودنی است، او به عنوان یک هنرمند باید محبوبیتش را به خطر بیاندازد و با بی باکی، در مقابل دوربین لخت شود. این اقدام، برای لحظه ای بسیاری را به فکر فرو می برد و آنها را به اندیشه وامی دارد که آیا واقعا تابوی حجاب و پوشش زن، معقول و مستند است؟!

در خاتمه:

معتقدم گلشیفته تنها به وظیفه خود عمل کرده است، اجازه دهید شجاعت گلشیفته را با شجاعت دخترانی مقایسه کنم که با دانستن خطر، به خیابان های تهران می روند و فریاد آزادی خواهی سر می دهند.

گلشیفته نیز محبوبیت و اعتبار خود را به خطر انداخته تا به یاد جامعه بیاورد که تابوی حجاب و پوشش، احمقانه است.

دخترک، سرت گرم و دلت خوش باد، درود بر تو.


گمنامیان

No comments:

Post a Comment