Friday, March 23, 2012

رضا پهلوی:با ثابتی ارتباطی ندارم و شکنجه را کاملا محکوم می‌کنم +فیلم

با ثابتی ارتباطی ندارم و شکنجه را کاملا محکوم می‌کنم؛ «آلترناتیو سازی»
پچ پچ کردن پشت درهای بسته نیست

رضا پهلوی در گفتگویی اختصاصی با خودنویس تاکید کرد که با پرویز ثابتی
ارتباطی ندارد و شکنجه‌های اعمال شده در دوران پهلوی و بعد از آن را هم
محکوم می‌کند. او همچنین در باره آلترناتیوسازی گفت: «باید به شکل شفافی
با این مساله برخورد کنیم. امروز در عصری زندگی می‌کنیم که همه هم میهنان
باید در جریان تمام اقدامات باشند. قضیه «پچ پچ» کردن پشت درهای بسته
نیست. قضیه از قبل یک طومار بستن و به جامعه تحمیل کردن نیست.»


با حضور محدود و تلفنی پرویز ثابتی در برنامه افق صدای آمریکا، بحث
ارتباط این مقام سابق امنیتی با رضا پهلوی سر زبان‌ها افتاد. عدم تکذیب
این ارتباط در سال ۲۰۰۶ بعد از انتشار گزارش «نیویورکر» باعث افزایش
گمانه‌زنی‌ها شد. به همین مناسبت با رضا پهلوی گفتگو کردم.


از رضا پهلوی در باره طرح شکایت از سید علی خامنه‌ای به خاطر نقش او در
نقض گسترده حقوق بشر به عنوان مسوول نظام پرسیدم. او گفت: «او باید
پاسخ‌گو باشد و این باعث می‌شود که خیلی خود را مستقیما در تیررس نبینند
و بتوانند از این طریق راه بازگشت به جامعه را پیدا کنند. وگرنه اگر
بخواهیم همه را محکوم کنیم، کار مشکل می‌شود.»


آقای پهلوی در باره نقض حقوق بشر در زمانی که پادشاه ایران همه
مسوولیت‌ها را داشته و ساواک ناقض حقوق بشر بوده گفت: «اگر از یک دید
تاریخی بخواهیم به نقد بگذاریم و بخش‌هایی که سازمان امنیت فراتر از حیطه
مسوولیتش عدول کرده و کارهای خلاف  قانون و حقوق بشر انجام داده، باید
محکوم کرد، اما در حالت آنی، برخورد با وضعیت کنونی است، اما بازنگری
تاریخی باید انجام بگیرد.»


رضا پهلوی گفت که ایجاد گفتمانی که منتهی به بررسی واقعیت‌ها می‌تواند
باعث التیام خواهد شد. او همچنین توجیه غیر منطقی گذشته و اشتباهات رخ
داده نظیر شکنجه را محکوم کرد.


رضا پهلوی، در ارتباط با بحث‌های طرح شده در مورد رابطه‌اش با پرویز
ثابتی تاکید کرد که رابطه‌ای با او ندارد و گفت: «یک بار در جلسه‌ای
ایشان را دیده بودم، و دو بار هم در اوائل جنگ اطلاعاتی از سوی ایشان
داده شده بود. اما ایشان جزو کادر من نیستند، مشاوران من اکثرا (۹۰٪) بین
۲۵ تا ۴۵ ساله هستند، ما در کارهای اطلاعاتی وارد نشده‌ایم و بیشتر در
زمینه شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنیم و من نیازمند یک مسوول اطلاعاتی
نیستم.»


او همچنین درباره نظرش در باره شکنجه که در زندان‌های دوران پهلوی از سوی
ساواک اعمال می‌شده گفت: «من شخصا خیلی تاسف می‌خورم که این اتفاق افتاد
و هنوز هم دارد در کشورمان اتفاق می‌افتد.  مقصرش هر که هم باشد، من
مخالف سرسخت هر نوع شکنجه هستم. شکنجه بر خلاف تمام اصول بشری است. در
خیلی از کشورها و سازمان‌های اطلاعاتی سعی می‌کنند که در بعضی از موارد
خاص قابل توجیه باشد، حتی اگر بدانید یک نفر اطلاع خاصی داشته باشد از یک
بمب که ممکن است جان بسیاری را بگیرد...حد شکنجه را چگونه می‌توان تعیین
کرد؟ به محضی که اصل شکنجه را تایید کنید، تا ته آنرا باید بروید و
نمی‌توانید حد برایش قائل باشید. آیا می‌توانیم نظامی داشته باشیم که
شکنجه در قوانینش باشد؟ آن زمان توجیه سازمان امنیت (ساواک) چه بود؟
توجیه در مورد بعضی فعالان مسلحی بود که علیه حکومت جنگ‌های چریکی
مسلحانه می‌کردند، مثل سازمان مجاهدین و چریک‌های فدایی خلق. درست که جنگ
سرد بود، اما با وجود این، من نمی‌توانم قبول کنم و شخصا محکوم می‌کنم.
فکر می‌کنم همه هم میهنان باید این مساله را محکوم کنند. ما نمی‌توانیم
اساس شکنجه را به عنوان یک اصل در یک جامعه مترقی قبول کنیم.»


رضا پهلوی در باره مباحثی مثل «شورای ملی» و «کنگره ملی» و
«آلترناتیوسازی» گفت:


من شخصا توجه‌ام در تشکیل شدن نهادی است که بتواند  که بتواند عهده‌دار
تقسیم بندی کار و هماهنگی ایجاد کردن در حرکت‌هایی است که باید در ایران
اتفاق بیافتد، در جهت خواست جمعی که اکثر طیف‌های سیاسی به آن رسیده‌اند
و آن هم برگزاری انتخابات آزاد است. بنابرین باید تقسیم کار صورت بگیرد،
عده‌ای در کنفرانس‌ها شرکت می‌کنند و پروژه و نظر می‌دهند.


اقای پهلوی ادامه داد: «باید به شکل شفافی با این مساله برخورد کنیم.
امروز در عصری زندگی می‌کنیم که همه هم میهنان باید در جریان تمام
اقدامات باشند. قضیه «پچ پچ» کردن پشت درهای بسته نیست. قضیه از قبل یک
طومار بستن و به جامعه تحمیل کردن نیست»


لازم به ذکر است که تشکیل کنفرانس‌های در بسته‌ای در لندن و پاریس و
نهایتا استکهلم با اعتراض‌هایی به خاطر نحوه تشکیل و عدم دعوت از
گروه‌های مختلف و نیز سو تفاهم بر سر نوع «آلترناتیوسازی» روبرو شد.


رضا پهلوی در باره امکان برگزاری انتخابات ازاد در شرایط کنونی که رژیم
ایران تن به گفتگو و آّزادی انتخابات نمی‌دهد گفت: «باید در یک فرایند
نافرمانی مدنی و به دور از خشونت بتوانیم نهایتا به این خواست برسیم و
اینجا است که می‌توانیم از خودی و جهانیان بخواهیم که حمایت کنند.»
رضا پهلوی در مورد امکان حمله نظامی به ایران گفت: «ادامه سیاست هسته‌ای
رژیم از یک سو ممکن است مملکت را به نقطه‌ای باریک و شرایط خطرناکی
برساند که ریسک حمله نظامی به ایران را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی،
رژیم باید تغییر روش اساسی بدهد که بعید می‌دانم چنین کند چون از خط
برگشت عبور کرده است.» آقای پهلوی در باره امکان حمله اسرائیل گفت:
«احتمالا حمله در ۶ ماه یا یک سال آینده کمتر از ۵۰٪ می‌بینم، اما خطر
اینجاست که اگر وضعیت وخیمی برای کشور بیاید، خود رژیم باعث تحریکی بشود
که منجر به حمله نظامی شود...تا الان سیاست غرب این بوده که رژیم را
وادار به بازگشت به میز مذاکره کنند. اما مشکل از خود رژیم است که برای
بقای خود نیاز به بحران دارد. مساله‌ هسته‌ای هم را هم کنار بگذاریم،
مسائل دیگری است. آقای خامنه‌ای هم خوب می‌داند که اگر روی مساله هسته‌ای
کوتاه بیاید، مسائل دیگری مثل «حقوق بشر» پیش می‌آید و رژیم از درون
خواهد پاشید...بعید می‌دانم که اگر رژیم به سلاح هسته‌ای دست یابد، بعید
می‌دانم بخواهد علیه اسرائیل استفاده کند. می‌خواهد تکیه‌گاهی داشته باشد
که تا از این طریق هژمونی منطقه‌ای‌اش را جایگزین کند و خودش را مدت‌ها
حفظ کند، اما می‌تواند به تروریسم هسته‌ای هم منتهی بشود....مشکلی که من
با این سیاست‌ها[حمله نظامی به ایران] دارم این ست که دنیا از یک طرف
عاصی شده که چرا دیپلماسی جواب نداده و می‌خواهند به سراغ حمله نظامی
بروند....من سال‌ها است که می‌گویم چرا مردم ایران را فراموش کرده‌اید و
چرا روی این مردم سرمایه‌گذاری نمی‌کنید، مردمی که خواهان پایان این
وضعیت هستند و دولت مسوولی می خواهند که به سراغ ترور نمی‌رود و تهدیدی
برای دنیا نیست. اما این مساله باید به دست مردم ایران باشد نه از طریق
فشارهای خارجی. جمهوری اسلامی سر میز مذاکره نخواهد آمد.»

http://www.youtube.com/watch?v=t12mONF61NQ&feature=player_embedded
===================
نوروز ماندگار است تا ایران پایدار است


کی رسد روز و شود چیره بر این ظلمت تار


که پیاده است در آن حق و ستمکار سوار

زیر خاک است گل، زینت گلدان ها خار

فقر می باردش از هر در و دیوار


سرنوشت همه بازیچه ی مشتی عیار


آخر ای هموطنان


سال تان باد به صد سال فرحبخش


هفت سین کی به جهان دیده کسی بهتر از این؟!


دیده به هر سو که بیفتد سایه ی فقر سیه کرده زمین


زن غمین، مرد غمین، بچه غمین، پیر غمین


وه، که تا سرتاسر این ملک ستم دیده ی زار


نفسی نیست دهد مژده ز ایام بهار…


نوروز، کهن ترین جشن کهن ترین همبودگاه و تمدن جهان است.

جشنی که خاور و باختر و توران و ایران و انیران نمی شناسد.

همه به آن دل می بندند و از آمدنش شادان می شوند.

اگر سالگشت زمان –نوروز- این والاترین و قشنگ ترین جشن ملی و جهانی را
با یک همنوازی و ارکستر آواها و صداها و شنیدنی ها و رنگ ها و نگاره ها و
دیدنی ها مانند کنیم، بهار، آغاز دیگر-گشت شگفت زمین و زمان بیدار-باش
بهاری از خفتگی و خمودگی زمستانی رستنی ها و روییدنی ها را باید فرنشین،
سرپرست و رهبر این هم نوازی و ارکستر بنامیم.

فرهنگ ایرانی، آمیزه ی زیبایی ها، دوستی ها، شادی ها، برابری ها و
مهربانی هاست.

درون مایه ی این فرهنگ، شادی و جشن است؛ جشن از ریشه ی "یسن"ِ اوستایی،
"شادی اندیشه برانگیز" و همراه با سامان را می رساند.

نوروز، سالار جشن های ایران آریایی و همه ی مردمان با فرهنگ و صلح جو و
انسان دوست جهان است.

نوروز، یار دیرین و دیرپای بهار، لبخند سرشتی جهان زیبای زمینی است.

نوروز و بهار، چه زمستان سرد و زمهریر سخت و شب های دراز بخواهد و چه
زمستان-ستایان و شب-پرستان، کوردلانه و تاریک منشانه بخواهند یا نخواهند،
می آید و در سرشت، آزمونِ استواری در برابر افتادگی ها، فریادها حنجره ها
هوارها در برابر سینه ها سیل ها سکوت ها و شادترین آرمان ها در برابر
غبار غریب غم ها است.

نوروز و بهار، استاد ناامیدان برای امیدواری و امید-دهنده ی زندگی-بخشی
و قهرمان دشمن-ستیزی و دشمن مرگ-اندیشی است.

پیام اندرونی دیگری نوروز بهاری و بهار نوروزی، صلح-اندیشی و باور به
آرمان آرامش جهانی است.

تخت جمشید، سینه ی هنوز تپنده و تابان و بی تاب و بیدار سرآمدان برگزاری
نوروز، نگاره هایی را بازتاب می دهد که در آن نمایندگان سرزمین های
گوناگون کشور بزرگ ایران (ساتراپی ها) پیشکش ها و دهش های نوروزی خود را
با لبخندی بر لب و شادی در دل، به پیشگاه شاه مرکزی، می آورند.

همه چیز بوی دوستی و مهر می دهد، شمشیر و شرارت و خشم و خشونت و جُنگِ
جَنگ بر سر دارایی ها و چشم دوزی به آنها هرگز دیده نمی شود.

نوروز، که چکیده ی فرهنگ شاد ایران است، شالوده اش صلح و دوستی و
بازتابش در تخت جمشید هنوز روشن ترین گواهی است.
* * *

  شگفتا که با این همه زیباگویی، آنچه به فرزندان سرزمین سرآمدان و
آورندگان این همه زیبایی و شادی و دوستی رسیده، غمی است که از قلب ها خون
چکان است.

هنوز بلبلان بیدل از بهار دلکش می سرایند و مرغان سحر ناله سر می دهند،
اما بغض هم چاشنی آوازشان می شود. حتا اگر بغض ها را ببلعند صدایش غم را
از چامه و چکامه و ترانه می تکاند.

"بهار دلکش" و "مرغ سحر" را هنوز مردمان بیدار دل ایران زمین بزرگ زمزمه
می کنند، چرا که مردمان آبادیمان، هنوز در تشنگی یک جرعه شراب آزادی و
آرامش اند.

سینه ی بی تابِ یعقوب-وار ِ یوسف-ندیده ی مادران و حدقه ی چشمان بر حلقه
ی در سپید و مات مانده ی کودکان انتظار؛ جاهای خالی کنار خوان های هفت
سین؛ هفت سین هایی که به سین سکوت هم آراسته می شوند. سکوت از...

زندان ها، دیوار ها، دارها، مرگ ها، گورستان ها، جوان مردهای جوان مرگ،
غربت ها، فرقت ها، انتظارها، ندیدن ها، نداری ها، گرسنگی ها، حسرت ها و
غبطه ها، شرمندگی ها، بغض های فرو خورده شده با شکلات، فرو بلیعدن ها،
خنده های زورکی، شادی های الکی، گریه های پنهانی... سین های ناخواسته ی
سفره ی نوروزی هستند که ایرانیان را هنوز در ایران مانده در بند می
رنجاند.

اما شاید، آینه و شمع هفت سین، امیدی را بازتاب دهند:

گر سوختنم باید، افروختنم باید...

ساختنم نشاید! پذیرفتنم نباید...


خویشاوندی ناخجسته و ناگسسته ی ایرانیانِ در سرشت شاد و ایرانِ در
آمیخته با جشن، با درد و داغ و درفش، همزاد بیدادگری بیگانگان از تازیان
تا نازیان اسلامی است، با این حال ناله و فریاد و ویله از بیدادگری ها،
با افزار جشن ها، پیروزی ها برای ایرانیان آورده؛ بخوانید گفتار زیر را:

"وقتی که سپاهیان «قتیبه»، سیستان را به خاک و خون کشیدند، مردی چنگ
نواز، در کوی و برزن شهر –که غرق خون و آتش بود- از کشتارها و جنایت های
«قتیبه» قصه ها می گفت و اشک خونین از دیدگان آنان که باز مانده بودند،
جاری می ساخت و خود نیز، خون می گریست... و آنگاه، بر چنگ می نواخت و می
خواند:



«با این همه غم،

در خانه ی دل،

اندکی شادی باید،

که گاهِ نوروز است...»"
* * *

نوروز نزدیک است و همه جا حتا در دل های زندانیان سیاسی بازتاب می یابد
تا باور به پایان شب و سرما و خواب را همچنان زنده نگه دارد.

جای همه ی آنان، حق طلبان و آزادی خواهان که زبانشان را به نیشتر آزادی
بر سر اهل استبداد کوباندند، خالی اما سبز سبز و بهاری بهاری است. و مگر
می شود فراموششان کرد؟

و دوستی نوشته بود:

"نوروز بر پدران شرمنده از خانواده هم فرخنده باد!"

نوروز ِ درونمان، آنگاه جلوه و جلا می یابد که به ندای درون و وجدانمان
گوش بدهیم و چشمان کودکی را از شادی درخشان و خندان سازیم...

نوروز، جشن پایداری در برابر تیرگی ها، بیداری در برابر ستم ها، باور به
پیروزی گریز ناپذیر روشنایی بر تاریکی ها و افروختن کورسوی امید در دل
تاریک ترین نومیدی ها، بر همه ی انسان های حق دوست، انسان باور و صلح جوی
جهان به ویژه ایرانیان و پارسی زبانان شاد باد...

نوروز پایدار است تا یک جوانه باقی است... .

ستم ناپایدار است تا ایران زنده است...


===

نوروز؛ جشن همنوازی، نوزایی و آزادی

سروش سکوت

(1391 خورشیدی خیامی)
= 

No comments:

Post a Comment